تبلیغات
دنیا یا آخرت

دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 - 09:05 ق.ظ


فاطمه بوی بهشت می دهد

پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند نور فاطمه سلام الله علیها را پیش از آفرینش زمین و آسمان ها آفرید: عرض شد: یا رسول الله مگر حضرت فاطمه (س) از جنس آدمیان نیست. فرمود: او حور است در قالب آدمیان، خداوند نور وی را در صلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد. هرگاه شوق بهشت می کنم، فاطمه را می بوسم.

انسیه حوراء

ابن عباس از پیغمبر اسلام نقل کرده است که :

در ساق عرش نوری دیدم که فروزنده بود، مانند حوریان بهشتی، پرسیدم کیست؟ گفتند: این دختر «انسیه حوراء» است و از میوه های بهشتی تکون یافته است. حوریه ای است به صورت انسیه و انسیه ای است به معنی حوریه و چون در بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه (س) را استشمام کردم و بدین جهت حضرت زهرا (س) را انسیه حوراء گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگیز بود و در طیف سنخیتی او، کدورات و پلیدی وجود نداشته است.   

«انسیه حوراء» یگ فرشته ای به صورت ترکیب عنصری بشری که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشری بود که آلوده به پلیدی های مادی نشده است.(2)

علاقه پیامبر به فرزندان فاطمه

رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.
این هم یک سایت خوب در مورد حضر ت زهرا(س)
سایت حضرت زهرا (س)


[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ


جناب آقای مصطفی جی مدیر كل محصولات خانگی شرکت ال‌جی الکترونیکس در ایران هستند که از سال 1997، به دین اسلام روی آورده‌اند، به همین سبب مجله‌ی پرخواننده‌ی «خانواده‌ی سبز» طی مصاحبه‌ای به معرفی کامل ایشان پرداخته است. ما نیز ضمن تشکر فراوان از دست‌اندرکاران فرهیخته و مجرب این مجله‌ كه مطالب ارزشمند خویش را بی‌دریغ در اختیارمان گذاشتند، توجه شما را به چكیده‌ای از این مصاحبه جلب می‌كنیم:
- ابتدا خودتان را به‌طور كامل معرفی كنید؟
مصطفی: نام من «هیونگ سوب جی» است و در اكتبر سال 1970 در سئول، مركز كره‌ی جنوبی به دنیا آمدم. در سال 2000 میلادی هم ازدواج كردم كه ثمره‌ی این ازدواج، همان‌طور كه می‌بینید، یك پسر پنج ساله به نام «هانسول» است، البته همان‌طور كه می‌دانید نامم را پس از تغییر مذهب مصطفی انتخاب كردم.
-¬ چه‌طور با دین اسلام آشنا شدید؟
مصطفی: 19 ساله بودم، در سال 1989 در دانشگاه سئول، زبان عربی یاد گرفتم، آن هم به مدت هشت سال، تا سال 1997 شاید بپرسید، دلیلش چه بود؟ یك پیش‌زمینه از علاقه به فرهنگ اسلام از گذشته‌ها داشتم و به همین خاطر تصمیم گرفتم در دانشگاه، زبان عربی را به خوبی فرا بگیرم تا با دین اسلام بیشتر آشنا شدم. می‌خواهم بگویم در وجودم، عشق و علاقه به اسلام همیشه موج می‌زد و همین امر باعث شد تا در سال 1995 برای شناخت بیشتر اسلام، به مصر در شمال آفریقا بروم. حضورم در مصر باعث شد كه خودم را به اسلام نزدیك‌تر ببینم، حس درونیم می‌گفت كه اسلام، یعنی عشق، صمیمیت و دوستی... از طرفی در كره شرایط خاص فرهنگی وجود دارد كه نمی‌توانیم به درستی اسلام را بشناسیم، از این‌رو با پروفسوری در دانشگاه الازهر آشنا بودم و همین امر باعث شد تا به مصر بروم. در نزدیكی دانشگاه الازهر مسجدی وجود داشت به نام مسجد امام حسین(ع) كه از فضای روحانی خاصی برخوردار بود، هر روز به آنجا می‌رفتم و سعی می‌كردم از فضای عرفانی و روحانی آنجا انرژی مثبت بگیرم، تا این‌كه با امام جماعت آنجا آشنا شدم. به او گفتم كه من میل زیادی برای شناخت این دین دارم و مطالعات فراوانی هم در این زمینه انجام دادم، اما هنوز آن حس درونی‌ام ارضا نشده بود. احساس می‌كردم كه چیزی در وجودم در حال اوج گرفتن است، اما نمی‌دانم چه بود؟ احساس می‌كردم كه باید به یك معنویت خاصی برسم، اما نمی‌دانستم چگونه؟ دلم می‌خواست خود را غرق در این دین كنم، اما روش‌های آن را نمی‌شناختم، پس به مطالعه‌ی كامل قرآن روی آوردم، كلام قرآن پاسخ تمام حس‌هایم را داد، زمانی كه قرآن می‌خواندم، دلم آرام می‌گرفت، زمانی كه به عمق معنای كلمات آن پی می‌بردم، پاسخ تمامی احساس‌های نهفته‌ام را گرفته بودم...
زمانی كه روزهای جمعه، صف نمازخوانان را می‌دیدم، از شكوه آن دلم قوت می‌گرفت، ضمن این‌كه طی آن مدت امام جماعت مسجد امام حسین(ع) از لحاظ ایدئولوژی و فكری تأثیر زیادی روی من گذاشت، او برایم از مسلمانان جهان می‌گفت، از فضای فكری پیامبر(ص) می‌گفت، برایم از كلمات وحی شده‌ی خداوند به پیامبر می‌گفت كه سرانجام به «قرآن» ختم شد...(در این هنگام قرآنی را كه روی میزش بود بلند كرد، بالا برد و بوسید و گفت: بارها كتاب خداوند را خواندم و هنوز هم آن را مطالعه می‌كنم، هرگاه دچار مشكلی می‌شوم، از قرآن دستور می‌گیرم كه چه كاری خوب است و چه كاری بد...) سخنان امام جماعت آن‌جا، باعث شد تا تصمیم خودم را بگیرم و در سال 1997، از دین بودا به دین اسلام روی بیاورم و اشهد خود را در مسجد امام حسین(ع) گفتم و نامم را هم امام جماعت انتخاب كرد: «مصطفی...»
- و سپس به كره بازگشتید؟
مصطفی: بله، به كره بازگشتم، اما دیگر بودایی نبودم، بلكه یك مسلمان بودم؛ پس از بازگشت به كره، به استخدام شركت ال‌جی در آمدم، با توجه به سابقه‌ی من و دانستن زبان عربی، مدیر ال‌‌جی از من خواست كه فعالیت‌هایم را در یكی از كشورهای اسلامی از جمله، مصر، اردن، دبی و ایران ادامه دهم كه من ایران را انتخاب كردم و از این انتخاب هم خوشحالم، سه سال و نیم است كه در ایران زندگی می‌كنم و این سرزمین تاریخی را دوست دارم، دسامبر سال 2008، هم پایان مأموریتم است، اما فكر می‌كنم باز هم مدت مأموریتم تمدید شود.
- محیط ایران چگونه است؟
مصطفی: عالی، همان‌طور كه گفتم، مدیرمان از من خواست كه از میان كشورهای اردن، امارات و ایران، یكی را انتخاب كنم، من قبلاً شش ماه در اردن بودم، از این‌رو نمی‌خواستم دوباره به آن‌جا بروم. از میان دبی و ایران باید یكی را انتخاب می‌كردم. احساسم این بود كه برای مطالعه‌ی بیشتر روی دین اسلام، بهتر است سرزمین ایران را تجربه كنم، حالا هم از انتخابم راضی‌ام. ضمن این‌كه ایران بزرگ‌ترین بازار را در آفریقا دارد و برای پیشرفت در كار و فعالیت‌های تجارتی، ایران را انتخاب كردم... من ایرانی‌ها را انسان‌های فعال و باهوش دیدم و ما كره‌ای‌ها یا اصولاً مردم كشورهای خاور دور، در سعی و تلاش، زبانزد دنیا هستیم. تصورم این است كه با حضور در ایران، این خصلت را همچنان در خود زنده نگاه‌ داشتم. كه در اكثر ایرانیان با خلق و خوی خوب مواجه شدم. از زندگی در كشورتان هم بسیار راضی و خرسند هستم و مشكل خاصی ندارم.
- دوست دارید در ال‌‌جی به چه هدفی برسید، آرزوی شما در كارتان چیست؟
مصطفی: (می‌‌خندد)، ایشاا... (با همان لهجه‌ی خاص خودش) دوست دارم روزی مدیر ال‌جی شوم، البته نمی‌‌دانم در این ساختار باقی می‌‌مانم، اخراج می‌‌شوم، شغلم را ترك می‌‌كنم، به رشته‌ی دانشگاهی‌ام ادامه میدهم، یا شاید روزی شركت خصوصی‌ام را راه‌اندازی كنم، نمی‌‌دانم آینده چه‌ پیش می‌‌آید، البته «الله» می‌‌داند كه چه پیش خواهد آمد، هرچه الله بخواهد، همان‌ پیش می‌‌آید، اما آرزوی شخص من این است كه روزی یكی از مدیران ارشد ال‌جی بشوم و اگر روزی به این هدفم برسم، سعی می‌‌كنم محصولاتی را تولید كنم كه ارزش و بازدهی لازم را برای كشورهای اسلامی داشته باشد، البته در این مورد هنوز فكر نكردم، ولی به ‌طور حتم در سیاست‌های كاری‌‌ام این تفكر جایگاه خاص و ویژه‌ای خواهد داشت.
_ در حال حاضر سمت شما در ال‌جی چیست؟
مصطفی: من مدیر كل محصولات خانگی ال‌جی در ایران هستم. این محصولات شامل ساید بای ساید، یخچال، ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی، جاروبرقی و مایكروویوهاست. از طرفی مشاور و حمایت‌كننده‌ی شركت گلدیران، نماینده انحصاری محصولات  ال.جی در ایران، هستم كه كل  محصولات این شركت را دربرمی‌‌گیرد، یعنی باید گوشی، تلویزیون، لوازم صوتی و... را به آن اضافه كنید.
_ لوازم خانگی ال‌جی، چه مقدار از بازار فروش ایران را در اختیار دارد؟
مصطفی: ال‌جی از نظر لوازم خانگی بیش از %30 سهم بازار در ایران اول است.
_ در نمایشگاه لوازم خانگی ال‌جی در دبی شما مدیر آن نمایشگاه بودید، نظرتان درباره آن همایش چیست؟
مصطفی: البته مدیریت اصلی آن نمایشگاه بر عهده‌ی دفتر مركزی ال‌جی در منطقه‌ی خاورمیانه است. فردی به نام كی.دبلیو.كیم است، كه ایران هم جزو زیر شاخه‌های آن بود، همایش خوبی بود و با استقبال خوبی هم مواجه شد.
_  ممكن است درباره‌ی محصولات جدید ال‌جی كه در جهت حفظ سلا‌متی مصرف كننده است، توضیح دهید؟
مصطفی: 1-كولرهای خنك‌كننده جدید كه با فیلتر نه لایه‌ی بیوآنزیم خود توانسته است خدمت بسیار زیادی در پالایش و میكروب‌زدایی هوا داشته باشد. 2-ماشین‌های لباسشویی بخار: بخار بسیار بهتر از آب قدرت تمیز‌كنندگی دارد، زیرا مولكول‌های بخار به علت كوچك‌تر بودن از مولكول‌های آب بیشتر و عمیق‌تر در تار و پود پارچه نفوذ می‌‌كند. مهم‌تر این‌كه گرمای حاصل از بخار به راحتی میكروب، انگل و قارچ‌ها را در لباس‌ها، ملحفه‌ها و دیگر لوازم پارچه‌ای كه وجود دارد، می‌‌كشد. 3- جارو برقی بهداشتی: جارو برقی‌های جدید و بهداشتی از ایجاد توده‌ی گرد و خاك كه معمولاً هنگام خالی كردن كیسه‌ی جاروبرقی رخ می‌‌دهد، جلوگیری می‌‌كند. این جاروبرقی 95/99 درصد از ذرات گرد و خاك را به درون خود كشیده و از پراكنده شدن آن‌ها به درون هوا جلوگیری می‌‌كند. 4-تصفیه‌كننده‌ی هوا: دستگاه تصفیه‌كننده‌ی هوا، این امكان را به مصرف‌كننده می‌‌دهد تا احساس كند در هوای پاكیزه و تازه‌ی جنگل مشغول قدم زدن ‌است. 5- یخچال فریزر مدل نور حیات: سیستم Vitalight موجود در یخچال‌های جدید سلامتی ال‌جی موجب می‌شود تا سبزیجات و میوه‌های موجود در یخچال برای مدت طولانی‌تری تازه و سلامت بمانند و مواد غذایی درون آن‌ها از بین نرود و ظاهر آن‌ها به صورتی باقی بماند كه انگار تازه چیده شده‌اند. همچنین وجود سیستم خنك‌كننده‌ی یون سبز در این یخچال‌ها باعث می‌شود كه مواد غذایی تا دو و نیم برابر از یخچال‌های معمولی تازه‌تر بماند. 6- فر نوری سولاردام: هنگامی كه شما با سرآشپز ال‌جی كار می‌كنید، بخار باعث می‌شود كه رطوبت و مواد مغذی غذاها ابقاء شوند و طعم اصلی مواد غذایی حفظ شود. سرعت آشپزی و پخت این سولاردام، چهار برابر سریع‌تر از فرهای متداول است. همچنین جریان بسیار سریع پخت باعث می‌شود تا اجزای مضر مواد مانند كلسترول و چربی‌ها از بین رفته و پروتئین و كربوهیدرات‌ها ثابت بماند
[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ


دكتر والریاپروخوا: به خاطر قرآن مسلمان شدم

  

 

دكتر والریاپوروخوا، متولد مسكو است و به گفته خودش، او یكى از اشراف‏زادگان روسى به شمار مى‏آید. تحصیلات عالیه‏اش را در مسكو در دو رشته فلسفه و زبان‏شناسى گذرانده است. او مترجم قرآن به زبان روسى است

دكتر والریا پوروخوا، مترجم قرآن به زبان روسى‏
و یكى از معدود بانوان مسلمانى است كه قرآن را ترجمه كرده است.
دكتر خوا، از دین مسیح به اسلام گروید و وقتى از او دلیل مسلمان شدنش را پرسیدم، نگاهى به من كرد و گفت: «من به خاطر قرآن مسلمان شدم. قرآن را مطالعه كردم؛ در آن دقیق شدم و عمیقاً تفكر كردم و دیدم دین ما، دین یهود و همه ادیان الهى، محدود به زمانى خاص بوده‏اند. این در حالى است كه پیامبران این ادیان، وعده و مژده دینى ماندگار و جاودانه را داده‏اند. وقتى درباره دین اسلام و قرآن تحقیق و مطالعه كردم، با اطمینان قلبى، اسلام را به عنوان تنها دین ماندگار پذیرفتم و مسلمان شدم».
او تحصیلات دانشگاهى خود را نیز در این امر مؤثر مى‏داند و معتقد است كه تحصیلاتش در زمینه فلسفه و زبان‏شناسى، او را براى فهم و دركى عمیق‏تر از قرآن یارى داده است.
از او سؤال كردم: چه شد كه تصمیم گرفتید قرآن را ترجمه كنید؟ اندكى مكث كرد و گفت: «قرآن، قبل از انقلاب روسیه، بارها و بارها توسط غیرمسلمانان، به زبان روسى ترجمه شده بود؛ ولى هیچ‏كدام مورد تأیید نبودند؛ چون همگى با دیدگاه مسیحیت به قرآن نگاه كرده بودند. من وقتى مسلمان شدم، احساس كردم وظیفه و رسالتى دارم تا این كار را به‏طور دقیق و درست انجام دهم. دوازده سال از عمر خود را بى‏وقفه در این زمینه كار كردم و خوشبختانه موفق شدم ترجمه‏اى ارائه دهم كه هم بااستقبال جامعه روسیه و هم با تأیید علماى اسلام روبه‏رو شود و از این جهت خدا را بسیار شاكر و ممنونم».
مى‏خواستم بدانم كه مردم روسیه با این اثر چگونه برخورد كرده‏اند و وقتى این موضوع را از او پرسیدم، لبخندى زد و با اعتماد به نفس گفت: «مسیحیان به صورت بسیار جالبى با آن برخورد كردند و دوست داشتند آن را مطالعه كنند؛ چون مردم روسیه خیلى باهوش هستند. زبان روسى، زبانى شیواست كه مى‏تواند مفاهیم بلند قرآنى را به شكل زیبایى بیان كند و این، براى آنها جذابیت داشت. در ضمن چون خانواده ما یكى از خانواده‏هاى معروف روسیه است، بنابراین براى هم‏وطنانم جالب بود كه بدانند چطور یك اشراف‏زاده روسى از مسیحیت به اسلام گرایش پیدا كرده و قرآن را با عشق ترجمه كرده است».
وقتى این جملات را گفت، من واقعاً عشق به قرآن را در چشمانش دیدم. در بین گفت‏وگو بدون این كه من از او سؤالى بكنم، گفت: «كشور زیبایى دارید و نمایشگاه قرآن در ایران، یكى از باشكوه‏ترین و زیباترین برنامه‏هایى است كه من در زمینه قرآن در تمام دنیا دیده‏ام. من واقعاً خوشحالم كه به این نمایشگاه دعوت شده‏ام».

http://www.rahyaftegan.com/


[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ


گروه مذهبی

انتشار تصاویر كم‌نظیر از بقیع پیش از تخریب
تصاویر قبرستان بقیع در آن مقطع، از آن رو دارای اهمیت است كه چند سال بعد، با روی كار آمدن آل سعود و وهابیون در عربستان و پایان قدرت عثمانی‌ها در این دیار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخریب شد.

با انتشار كتاب آلبوم عكس‌های اختصاصی سلطان عبدالحمید عثمانی از مكه و مدینه، تصاویر جالب و كم‌نظیری از بقاع متبركه مدینه و به ویژه قبرستان بقیع به دست آمده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، این كتاب در سال 2006 تقریبا هم‌زمان در نیوجرسی آمریكا و استانبول تركیه به چاپ رسید.

در این كتاب، حدود 130 تصویر زیبا و تاریخی از صحرای عرفات، كعبه، مسجدالنبی تا قبرستان ابوطالب و شهر مكه و مدینه منتشر شده است.

1. بیت الاحزان
2. قبر مطهر چهار امام معصوم
3. دختران پیامبر
4. زنان پیامبر
8. عثمان (خلیفه سوم)
10. فاطمه بنت اسد

تصاویر قبرستان بقیع در آن مقطع، از آن رو دارای اهمیت است كه چند سال بعد، با روی كار آمدن آل سعود و وهابیون در عربستان و پایان قدرت عثمانی‌ها در این دیار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخریب شد.

این اقدام در آن زمان، مورد اعتراض دولت ایران قرار گرفت و حتی رضاشاه پهلوی علیه آن بیانیه صادر كرد.
گفتنی است، سعودی‌ها سال 1340 قمری (1301 شمسی)، قدرت را در عربستان به دست گرفتند و سال 1443 قمری (1304 شمسی) ‌ساختمان‌های موجود در بقیع را تخریب كردند.

 

 


 



[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 12:04 ق.ظ


اینم ماجرای زیارت برنادت . دو نفر که با دوچرخه دور دنیا رو می زنن به زیارت برنادت می روند و این هم خاطراتشون ...

حتما فیلم آهنگ برنادت رو یادتون می یاد. فیلمی که در رابطه با داستان برنادت مقدس ساخته شده بود و این اواخر از شبکه 4 تلویزیون ایران پخش شد. وقتی که فیلم رو تماشا می کردیم هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردیم که روزی بتونیم از آرامگاه برنادت مقدس دیدن کنیم و از نزدیک با واقعیت زندگی این بانوی پاک آشنا بشیم.
برای رفتن به آرامگاه به شهر Nevers در 260 کیلومتری جنوب شهر پاریس رفتیم. شهر Nevers بسیار قدیمی و زیبا بود ولی متاسفانه وقتی به دنبال آدرس می گشتیم متوجه مطلبی شدیم . آخه چطور ممکنه که توی شهری باشی که مکانی به این معروفی و مقدسی داشته باشه که از سراسر دنیا برای زیارت به اونجا می یان و مردم ساکن اون شهر حتی آدرس و نشونه ای از اون نداشته باشن. انگار که تا حالا اسمش رو هم نشنیدن. جای تاسفه و ما به این فکر می کردیم که اگر چنین آرامگاهی توی ایران بود ...
و باز هم جای تاسفه که وقتی آدرس رو پیدا کردیم و وارد مقبره شدیم با تعداد انگشت شمار زائران که اونها هم همه خارجی بودند مواجه شدیم . توی امامزاده های دورافتاده و صعب العبور ما بیشتر آدم پیدا می شد تا اینجا. این مساله رو به کشیش داخل کلیسا هم گفتیم و اون هم واقعا از این بی توجهی ناراحت بود.
به هر حال شرح داستان برنادت مقدس:
11 فوریه سال 1858 ( حدودا 149 سال پیش ) در شهر Lourdes  فرانسه دختری 14 ساله به نام برنادت سوبیرو در زباله دانی ماساویه ، بانوی مقدسی را بر دهانه غار ماساویه مشاهده کرد. بانویی سرتاپا سپید پوش و زیبا ، با شالی آبی رنگ که به کمر خود بسته بود و بر روی پاهایش پوشیده شده از گلهای طلایی بود. در دست بانو تصبیحی از مروارید و یک صلیب طلایی بود. بانو به برنادت لبخندی زد و با او صحبت کرد. ( حضرت مریم )

خبر دیدن مریم مقدس به زودی در کل شهر لرد پیچید و هنگام رفتن برنادت به ماساویه خانواده او و همچنین عده ای از مردم شهر همراه او شدند تا مریم مقدس را مشاهده کنند ، در حالی که تنها برنادت قادر به دیدن بانوی مقدس بود و این امر باور کردن سخنان او را سخت می نمود و همچنین ضاهر شدن حضرت مریم در این مکان کثیف ، غیر عادی و دور از عقل به نظر می رسید، اما پدید آمدن چشمه ای در آنجا و شفا گرفتن مردم از آب آن چشمه تصدیقی بر گفته های برنادت بود.
Massabielle به یکی از عبادتگاه های مهم مسیحیان تبدیل شده و مردم برای عبادت و گرفتن شفا از هر سوی دنیا به این مکان مقدس می شتابند.
اما جایی که ما رفته بودیم ماساویه نبود و صومعه ای بود در شهر نورس. برنادت وقتی 22 ساله بود یعنی در سال 1866 ، به این صومعه آمد تا بتواند به آرزوی خود که راهبه شدن بود جامه عمل بپوشاند. او همیشه در مقابل صلیب داخل صومعه و تندیس مریم مقدس به عبادت می پرداخت و روز به روز عشق به پروردگار و حضرت مسیح را بیشتر در وجود خود حس می کرد. تا اینکه بیماری سختی برنادت را به لحظه مرگ نزدیک و نزدیک تر  کرد. او حتی توان راه رفتن هم نداشت و سرانجام فرشته مرگ بر بالین او حضور یافت و او در سال 1879 و در سن 35 سالگی به علت سرطان استخوان در گذشت. توموری بزرگ روی زانوی او قرار داشت و مدتها به سرطان استخوان مبتلا بود. درد و رنج این بیماری به قدری است که مردان تنومند را به گریه می اندازد ولی او از بیماریش با کسی نه سخن گفته بود و نه شکوه ای کرده بود.
مریم مقدس به او گفته بود:
در این دنیا نمی توانم به تو قول خوشبختی بدهم اما در دنیای دیگر آری
جسد برنادت را در این صومعه کوچک دفن کردند. سالها گذشت و ماجرای او همچنان بر سر زبانها بود. عدهای هم هنوز به حرفهای این دختر پاک ایمان نداشتند و به دنبال دلیل محکمتری بودند. سر انجام تصمیم گرفتند تا جسد برنادت را از خاک بیرون بیاورند. آیا بعد از گذشت 30 سال ، بیرون آوردن چند تکه استخوان پوسیده از خاک کار درستی بود؟ آرامش 30 ساله برنادت را برهم زدند و در حضور مقامات رسمی و پزشکان جسد را بیرون آوردند.
همه لال شده بودند . برنادت مثل روز اول سالم ، پاکیزه ، خوشبو و آرام خوابیده بود. جنازه را در محفظه شیشه ای قرار دادند و هر چند سال یک بار آزمایشهای علمی لازم را روی او انجام می دادند تا ببینند جسد رو به متلاشی شدن هست یا نه. همه آزمایشها منفی بود. نباید بیشتر از این آرامش این دختر معصوم را بر هم می زدند. برنادت برای همیشه در آن محفظه شیشه ای آرام گرفت. اکنون 128 سال از مرگ او می گذرد و او همچنان آرام ، خوشبو و سالم به خواب فرو رفته گویی که او هنوز زنده است. برای حفاظت از دستها و صورت او ماسکی تهیه شده و روی پوست برنادت قرار داده اند. باور نکردنی بود!!!!!!!

محفظه شیشه ای و پیکر برنادت مقدس

در سال 1884 داخل محوطه صومعه ، یعنی 5 سال بعد از مرگ برنادت صخره ای دقیقا شبیه به دهانه غار ماساویه شبیه سازی شده که زائران در این مکان شمع روشن می کنند و خواسته های خود را روی کاغذ نوشته و داخل حفره های صخره قرار می دهند. ما هم این کار را انجام دادیم.

نوشتن دعا و قراردادن کاغذ دعا در حفره های سنگ

 مکان فوق العاده زیبایی بود و حسی که در آن لحظات داشتیم اصلا قابل توصیف نیست. در این مکان پر انرژی بسیاری از رازهای خلقت برای انسان آشکار می شه و انصافا می تونیم ادعا کنیم که در طول سفر جذاب ترین و عجیب ترین جایی بود که در لیست دیده ها و شناخته های ما قرار گرفت.
در داخل صومعه موزه ای از تمام لوازم شخصی زندگی برنادت در طول 35 سال زندگی وجود داره و این موزه در سال 1985 جهت پی بردن زائران به واقعیت زندگی این بانوی مقدس دائر شده.


[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 12:04 ق.ظ


گروه مذهبی

عكس منسوب به نوجوانی رسول خدا(ص) از كجا آمده است؟
سوال درباره ارتباط بین توصیف مرسوم از چهره پیامبر و چهره جوان تونسی، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصویر نمایشگر چهره یک نوجوان خندان است، با دهانی نیمه باز، عمامه‌ای بر سر و گل یاسمنی بر گوش. همین چهره در کارت پستالهای دیگری و تحت عناوین دیگری از قبیل احمد، جوان عرب و غیره تصویر شده است.

سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار می‌یابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح می‌کنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ می‌گویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.

مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلال‌های خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد.

به گزارش كتابخانه تاریخ اسلام و ایران، Lehnert که در موسسه هنرهای گرافیکی وین تحصیل کرده بود، روابطی با اعضای جنش pictorialist که عکاسی را به عنوان اثر هنری می‌دانستند، داشت. عکسهای Lehnert نه تنها بیابان، تپه‌های شن روان، بازارها و مناطق محلی تونس را نشان می‌داد، بلکه شامل تصاویری از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سنی بین کودکی و نوجوانی و چهره‌ای بین زن و مرد داشتند. این تصاویر معمولا مطابق سلیقه مشتریان اروپایی تهیه شده بود که تصویری وسوسه انگیز و وهم‌آمیز از شرق داشتند.

کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاری L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهای ایرانی مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که این خود به تنهایی می‌تواند نشان دهد که چرا تصویرگران ایرانی آنرا به عنوان مدلی از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده‌اند. بدون شک، همه نسخ موجود از این عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداری کرده‌اند با این تفاوت که نسخ اولیه به عکس اصلی شبیه ترند. بدین ترتیب، Lehnret ناخواسته در قلب یک اسطوره قرار گرفته است.

سوال درباره ارتباط بین توصیف مرسوم از چهره پیامبر و چهره جوان تونسی، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصویر نمایشگر چهره یک نوجوان خندان است، با دهانی نیمه باز، عمامه‌ای بر سر و گل یاسمنی بر گوش. همین چهره در کارت پستالهای دیگری و تحت عناوین دیگری از قبیل احمد، جوان عرب و غیره تصویر شده است.

برخی از نوشته‌ها برای این اثر ریشه‌ای مسیحی قائلند، و نه یک ریشه اسلامی که این مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پیامبر و یا تصویرگری چهره وی، مبری می‌سازد. به علاوه، این موید این مطلب است که مسیحیان حضرت محمد [ص] را در همان سنین کودکی به عنوان شخصیتی الهی پذیرفته اند. این داستان از یک کشیش مسیحی کاتولیک یا ارتدکس به نام بحیرا صحبت می‌کند که بر اساس داستان، در قرن نهم یا دهم میلادی، در حین گشت و گذار حضرت در سوریه وی را براساس نشانه پیامبری بین شانه‌هایش بازشناخته است.

متن كامل را در ستون «گزارش» بخوانید.



[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 - 10:04 ق.ظ


 


 

 

 

پدرم وقتی چند سال بیشتر نداشت یتیم شد پدرش در ابتدای کودکی او از مادرش جدا شد و بعد از چند وقت مرد مادرش که از روستای دیگری بود به زادگاهش برگشت عموی پدرم سرژرستی او را به عهده گرفت و اون با سختیها ی زیادی بزرگ شد. 
 مادر من وقتی مادرش مرد پدرش با خاله اش ازدواج کرد و چون بچه دار نشد مادرم بهمراه خواهرش زیر نظر آنها بزرگ شدند .
وقتی پدرم مرد من 15سالم بود یعنی سوم راهنمائی بودم الان مادرم  هشتاد سالش من 35 سال مادرم چمش آب مروارید آورده - پاهاش در د میکنه فشار خونش بالا می ره معدش ناراحته چند قدم که راه میره به نفس زدن می افته  خلاصه پیریه و هزار درد تو این فاصله مرگ پدر و زندگی مادر تنها عضوی که در خانه مجرد مانده بود من بودم من دو برادر و سه خواهر داشتم برادر اولم م  یک زن گرفته بود و یک دختر از زن اولش داشت که هم سن من بودو طلاقش داد  مادرم ازون نگهداری میکرد اونهم رفت زن دیگه ای گرفت و رفت تهران سر زندگیش که حالا پنج تا دختر و یک پسر از این زن داره و برادر دومم غ که دو تا دختر و پنج تا پسر داره ( یکی از پسراش بعد از سر بازی توی تصادف مرد)و خواهرهام که بزرگه ب سه تا پسر و پنج تا دختر داره و دومیه ح که سه تا پسر دار و شش تا دختر.
 من پسر کوچک خانواده ام با  35 سال سن یک بچه دارم.
پدرم یک مغازه داشت دقیقا وسط روستا و در کنار اون چند تا گاو خریده بود و کشاورزی میکرد .

زمینی بود که از طریق آستانه مبارکه امام رضا(ع) در اختیار قرار گرفته بود . 
اونطوریکه که برادرام تعریف میکردن قبلا همدیگر را خیلی دوست داشتند و برای هم همه کار میکردند اونها خواهرهاشون هم دوست داشتند و دوستی یک جریان واقعی بین اونها بود اونها شروع کردن به ساختن زندگی - شروع اول خریدن یک خاور شراکتی بین دو برادر بزرگتر بود و برادر غ میگفت من راننده بودم و برادر م با من شریک بود اون کارمند بود و سر کارش میرفت و قرار کارها نصف نصف بود برادر بزرگتر م میگفت قسطهای خرید رو من میدادم و اون با ماشینش کار کرده بود و خونه خریده بود برادر غ در خرید شرایطی یک تریلر شرکت کرد و قرار شد ماشینش رو بفروشه و پیش پرداخت کنه اونها مداوم با هم اخم و تخم میکردند و بچه ها بین آنها بزرگ میشدند حسادتها شروع شد علاوه بر حسادتها حق کشی هم شروع شد اونها انقدر بحث کردند تا قرار شد برادر غ یک زمینی که در شهر خریده بود برای برادر م بسازه و برادر م هم راضی شد و این جریان خیلی زود عوض شد برادر م خونه ای خریده بود البته از محل پس انداز خودش ( برادر غ میگفت من بهش پول دادم ) و یک مستاجر آورده بود با پول پیش 150هزار تومان تا اینکه بردار غ که شروع به ساخت خونه ای که قول داده بود کرد و بعد گفت یا این خونه را به 150هزار تومان به من بفروش یا اونو خراب میکنم اصل داستان برای من شده بود معما و دعوای این دوتا نه رو درو بلکه هر کدام یک داستان تعریف میکردند .
 بالاخره برادر م خونه رو داد به برادر غ

فاصله سالهای یکسالگی من تا پانزده سالگی یعنی زمانی که پدرم بود رابطه ها محبت آمیز و بدون قهر و غضب بود و اما بیست سال بعد این داستانها شروع شد . مادرم قدرت مدیریت بین بچه هاش رو نداشت اون نمی توانست درست ابراز محبت کنه شاید هم تمرینی برای دوست داشتن ظاهری نکرده بود اون همه چیز را درونی کرده بود اون مثل دورانی که ما بچه بودیم برخورد میکرد مسائل خیلی جدی ما را متوجه نمیشد براردانم توی این فاصله باهم به جر بحثهای زیادی پرداختند و بالاخره تصمیم گرفتند با هم قطع رابطه کنند بعد از تصادف و فوت ژسر برادر غ اوضاع بدتر شد و دیگر تحملات تمام شده بود و بعد از یک وررشکستکی برادر غ دوباره اوضاع شکننده تر شد بعد از چند سالی برادر م سراغ زمینی که از طریق آستان امام رضا (ع) به او داده بودند و در غیابش پدر مسئول نگهداری اون بود آمد و برادر غ دوباره با او شروع به درگیری کرد قبلا مقرر بود چون زمین از طریق آستان مقدس واگذار شده هر سال یک مقداری اجاره به دفتر آستان تسلیم کنند که در این فاصله برادر غ آنرا نپرداخته بود و اجاره ای بالغ بر پنج میلیون تومان معوقه داشت  و برادر م حساب از این جریان گله مند بود و سر زخمهای قدیمیش در مورد ماشین خاور هم باز شده بود اونها شروع به یک جنگ تمام عیار کردند و زن و بچه های آنها شروع به دشنام دادن به هم کردن در این اوضاع هیچکدام به سلامتی روانی خانواده اهمیت نمیداد این اوضاع موجب وخیمتر شدن رفتارها با من و خواهر های دیگر هم میشد آنها حسابی با هم درگیر بودند من سنم ژائین تر از همه اونها است با اینکه به نظرشان یک معذرت خواهی و حلالیت می توانست همه چیز را عوض کنه اما اوضاع بدتر از این حرفها بود و این جنگ و رفتارها نفرتها را زیاد کرده بود و شیطان گاهی دلسوز گاهی خشن آنها را یاری میکرد و اگر خودشان متوجه اشباهشان میشدند و می خواستند برگردند شیطان سراغ زن و بچه هاشان میرفت و از طریق آنها این امکان را نمیگرفت ریشه اصل همه این گرفتاریها البته به عقل ناقص من شامل مال دوستی زیاد بود و حتی هنر نگهداشتن اموال را هم نداشتند و بدتر از همه دوست نداشتن خودشان و دوست نداشتن برادر و زن و بچه هاشان بود چون در یک کل نگری هر کدام از آنها هم پدر بودن هم فرزند بودند و هم همسر و هم برادر آنها نمی توانستند این نقشها را بفهمند آنها میخواستند الان فقط همسر خوب باشند در حالیکه در گذشته فقط میخواستند برادر خوب باشند و قبل از آن می خواستند فرزندانی خوبی باشند به هر حال آنها دچار مشکل شده بودند ولی خوب بودند من تشخیص نمی دادم کدام خواهرانم نسبت به من یا اعضای خانواد چه دیدگاهی داره دیدگاه خواهر ب چیه با اون شوهر معتادش که البته کاری بود و همیشه سعی میکرد خرج خانواده اش را بده کارش مقنی گری حفر چاه بود بنده خدا بسیار تلاشگر بود اما خواهر ب سختیهای زیادی در رابطه با گشیده بود و برادرها هم به او بها نمیدادند وقتی برادر غ میرفت کوچه آنها برای مهمانی به منزل اقوام همسرش به خانه خواهر ب سر نمیزد و اونها مشکل پیدا کرده بودند و او نمی توانست شوهرش را راضی کنه که اینها خوبند و وقتی برادر غ ماشین داشت و شوهر خواهر ح شاگردش بود .....

 

 

 

 


ارسال شده در

[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]

چهارشنبه 28 فروردین 1387 - 11:04 ق.ظ


عقیده به معاد، انگیزه عمل صالح


نویسنده: اسماعیل علوی


    
    یكی از اصول جهان بینی اسلامی كه از اركان ایمان مذهبی نیز محسوب می شود اصل ایمان به زندگی جاوید وحیات اخروی است.ایمان به معاد شرط مسلمان بودن و منكر آن از زمره مسلمانی خارج است.پیامبران الهی پس از اصل توحید مردم را به ایمان به جهان دیگر و معاد دعوت كرده اند.در قرآن كریم نیز صدها آیه به عالم پس از مرگ و مسائل پیرامون آن اختصاص یافته و اعتقاد به آن یكی از اصول مهم اسلام برشمرده شده است.
    
ادامه مطلب...

ارسال شده در

مرتبط با

[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[علی قربان | لینک ]
نوشته های پیشین ...