تبلیغات دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 - 09:05 ق.ظ
فاطمه بوی بهشت می دهد
پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند نور فاطمه سلام الله علیها را پیش از آفرینش زمین و آسمان ها آفرید: عرض شد: یا رسول الله مگر حضرت فاطمه (س) از جنس آدمیان نیست. فرمود: او حور است در قالب آدمیان، خداوند نور وی را در صلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد. هرگاه شوق بهشت می کنم، فاطمه را می بوسم.
انسیه حوراء
ابن عباس از پیغمبر اسلام نقل کرده است که :
در ساق عرش نوری دیدم که فروزنده بود، مانند حوریان بهشتی، پرسیدم کیست؟ گفتند: این دختر «انسیه حوراء» است و از میوه های بهشتی تکون یافته است. حوریه ای است به صورت انسیه و انسیه ای است به معنی حوریه و چون در بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه (س) را استشمام کردم و بدین جهت حضرت زهرا (س) را انسیه حوراء گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگیز بود و در طیف سنخیتی او، کدورات و پلیدی وجود نداشته است.
«انسیه حوراء» یگ فرشته ای به صورت ترکیب عنصری بشری که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشری بود که آلوده به پلیدی های مادی نشده است.(2)
رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست میداشت و آنها را فرزندان خود میدانست و میفرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصتهای مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلمهایی که پس از او بر آنان روا داشته میشود، خبر میداد واظهار ناراحتی مینمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری میداد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.
این هم یک سایت خوب در مورد حضر ت زهرا(س)
سایت حضرت زهرا (س)
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ
|
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 01:04 ق.ظ
گروه مذهبی
[ انتشار تصاویر كمنظیر از بقیع پیش از تخریب
تصاویر قبرستان بقیع در آن مقطع، از آن رو دارای اهمیت است كه چند سال بعد، با روی كار آمدن آل سعود و وهابیون در عربستان و پایان قدرت عثمانیها در این دیار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخریب شد.
با انتشار كتاب آلبوم عكسهای اختصاصی سلطان عبدالحمید عثمانی از مكه و مدینه، تصاویر جالب و كمنظیری از بقاع متبركه مدینه و به ویژه قبرستان بقیع به دست آمده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، این كتاب در سال 2006 تقریبا همزمان در نیوجرسی آمریكا و استانبول تركیه به چاپ رسید.
در این كتاب، حدود 130 تصویر زیبا و تاریخی از صحرای عرفات، كعبه، مسجدالنبی تا قبرستان ابوطالب و شهر مكه و مدینه منتشر شده است.

1. بیت الاحزان
2. قبر مطهر چهار امام معصوم
3. دختران پیامبر
4. زنان پیامبر
8. عثمان (خلیفه سوم)
10. فاطمه بنت اسد
تصاویر قبرستان بقیع در آن مقطع، از آن رو دارای اهمیت است كه چند سال بعد، با روی كار آمدن آل سعود و وهابیون در عربستان و پایان قدرت عثمانیها در این دیار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخریب شد.
این اقدام در آن زمان، مورد اعتراض دولت ایران قرار گرفت و حتی رضاشاه پهلوی علیه آن بیانیه صادر كرد.
گفتنی است، سعودیها سال 1340 قمری (1301 شمسی)، قدرت را در عربستان به دست گرفتند و سال 1443 قمری (1304 شمسی) ساختمانهای موجود در بقیع را تخریب كردند.







چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 12:04 ق.ظ
اینم ماجرای زیارت برنادت . دو نفر که با دوچرخه دور دنیا رو می زنن به زیارت برنادت می روند و این هم خاطراتشون ...
حتما فیلم آهنگ برنادت رو یادتون می یاد. فیلمی که در رابطه با داستان برنادت مقدس ساخته شده بود و این اواخر از شبکه 4 تلویزیون ایران پخش شد. وقتی که فیلم رو تماشا می کردیم هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردیم که روزی بتونیم از آرامگاه برنادت مقدس دیدن کنیم و از نزدیک با واقعیت زندگی این بانوی پاک آشنا بشیم.
برای رفتن به آرامگاه به شهر Nevers در 260 کیلومتری جنوب شهر پاریس رفتیم. شهر Nevers بسیار قدیمی و زیبا بود ولی متاسفانه وقتی به دنبال آدرس می گشتیم متوجه مطلبی شدیم . آخه چطور ممکنه که توی شهری باشی که مکانی به این معروفی و مقدسی داشته باشه که از سراسر دنیا برای زیارت به اونجا می یان و مردم ساکن اون شهر حتی آدرس و نشونه ای از اون نداشته باشن. انگار که تا حالا اسمش رو هم نشنیدن. جای تاسفه و ما به این فکر می کردیم که اگر چنین آرامگاهی توی ایران بود ...
و باز هم جای تاسفه که وقتی آدرس رو پیدا کردیم و وارد مقبره شدیم با تعداد انگشت شمار زائران که اونها هم همه خارجی بودند مواجه شدیم . توی امامزاده های دورافتاده و صعب العبور ما بیشتر آدم پیدا می شد تا اینجا. این مساله رو به کشیش داخل کلیسا هم گفتیم و اون هم واقعا از این بی توجهی ناراحت بود.
به هر حال شرح داستان برنادت مقدس:
11 فوریه سال 1858 ( حدودا 149 سال پیش ) در شهر Lourdes فرانسه دختری 14 ساله به نام برنادت سوبیرو در زباله دانی ماساویه ، بانوی مقدسی را بر دهانه غار ماساویه مشاهده کرد. بانویی سرتاپا سپید پوش و زیبا ، با شالی آبی رنگ که به کمر خود بسته بود و بر روی پاهایش پوشیده شده از گلهای طلایی بود. در دست بانو تصبیحی از مروارید و یک صلیب طلایی بود. بانو به برنادت لبخندی زد و با او صحبت کرد. ( حضرت مریم )
خبر دیدن مریم مقدس به زودی در کل شهر لرد پیچید و هنگام رفتن برنادت به ماساویه خانواده او و همچنین عده ای از مردم شهر همراه او شدند تا مریم مقدس را مشاهده کنند ، در حالی که تنها برنادت قادر به دیدن بانوی مقدس بود و این امر باور کردن سخنان او را سخت می نمود و همچنین ضاهر شدن حضرت مریم در این مکان کثیف ، غیر عادی و دور از عقل به نظر می رسید، اما پدید آمدن چشمه ای در آنجا و شفا گرفتن مردم از آب آن چشمه تصدیقی بر گفته های برنادت بود.
Massabielle به یکی از عبادتگاه های مهم مسیحیان تبدیل شده و مردم برای عبادت و گرفتن شفا از هر سوی دنیا به این مکان مقدس می شتابند.
اما جایی که ما رفته بودیم ماساویه نبود و صومعه ای بود در شهر نورس. برنادت وقتی 22 ساله بود یعنی در سال 1866 ، به این صومعه آمد تا بتواند به آرزوی خود که راهبه شدن بود جامه عمل بپوشاند. او همیشه در مقابل صلیب داخل صومعه و تندیس مریم مقدس به عبادت می پرداخت و روز به روز عشق به پروردگار و حضرت مسیح را بیشتر در وجود خود حس می کرد. تا اینکه بیماری سختی برنادت را به لحظه مرگ نزدیک و نزدیک تر کرد. او حتی توان راه رفتن هم نداشت و سرانجام فرشته مرگ بر بالین او حضور یافت و او در سال 1879 و در سن 35 سالگی به علت سرطان استخوان در گذشت. توموری بزرگ روی زانوی او قرار داشت و مدتها به سرطان استخوان مبتلا بود. درد و رنج این بیماری به قدری است که مردان تنومند را به گریه می اندازد ولی او از بیماریش با کسی نه سخن گفته بود و نه شکوه ای کرده بود.
مریم مقدس به او گفته بود:
در این دنیا نمی توانم به تو قول خوشبختی بدهم اما در دنیای دیگر آری
جسد برنادت را در این صومعه کوچک دفن کردند. سالها گذشت و ماجرای او همچنان بر سر زبانها بود. عدهای هم هنوز به حرفهای این دختر پاک ایمان نداشتند و به دنبال دلیل محکمتری بودند. سر انجام تصمیم گرفتند تا جسد برنادت را از خاک بیرون بیاورند. آیا بعد از گذشت 30 سال ، بیرون آوردن چند تکه استخوان پوسیده از خاک کار درستی بود؟ آرامش 30 ساله برنادت را برهم زدند و در حضور مقامات رسمی و پزشکان جسد را بیرون آوردند.
همه لال شده بودند . برنادت مثل روز اول سالم ، پاکیزه ، خوشبو و آرام خوابیده بود. جنازه را در محفظه شیشه ای قرار دادند و هر چند سال یک بار آزمایشهای علمی لازم را روی او انجام می دادند تا ببینند جسد رو به متلاشی شدن هست یا نه. همه آزمایشها منفی بود. نباید بیشتر از این آرامش این دختر معصوم را بر هم می زدند. برنادت برای همیشه در آن محفظه شیشه ای آرام گرفت. اکنون 128 سال از مرگ او می گذرد و او همچنان آرام ، خوشبو و سالم به خواب فرو رفته گویی که او هنوز زنده است. برای حفاظت از دستها و صورت او ماسکی تهیه شده و روی پوست برنادت قرار داده اند. باور نکردنی بود!!!!!!!
در سال 1884 داخل محوطه صومعه ، یعنی 5 سال بعد از مرگ برنادت صخره ای دقیقا شبیه به دهانه غار ماساویه شبیه سازی شده که زائران در این مکان شمع روشن می کنند و خواسته های خود را روی کاغذ نوشته و داخل حفره های صخره قرار می دهند. ما هم این کار را انجام دادیم.
مکان فوق العاده زیبایی بود و حسی که در آن لحظات داشتیم اصلا قابل توصیف نیست. در این مکان پر انرژی بسیاری از رازهای خلقت برای انسان آشکار می شه و انصافا می تونیم ادعا کنیم که در طول سفر جذاب ترین و عجیب ترین جایی بود که در لیست دیده ها و شناخته های ما قرار گرفت.
در داخل صومعه موزه ای از تمام لوازم شخصی زندگی برنادت در طول 35 سال زندگی وجود داره و این موزه در سال 1985 جهت پی بردن زائران به واقعیت زندگی این بانوی مقدس دائر شده.
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 - 12:04 ق.ظ
گروه مذهبی
[ عكس منسوب به نوجوانی رسول خدا(ص) از كجا آمده است؟
سوال درباره ارتباط بین توصیف مرسوم از چهره پیامبر و چهره جوان تونسی، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصویر نمایشگر چهره یک نوجوان خندان است، با دهانی نیمه باز، عمامهای بر سر و گل یاسمنی بر گوش. همین چهره در کارت پستالهای دیگری و تحت عناوین دیگری از قبیل احمد، جوان عرب و غیره تصویر شده است.
سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار مییابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح میکنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ میگویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.
مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد.
به گزارش كتابخانه تاریخ اسلام و ایران، Lehnert که در موسسه هنرهای گرافیکی وین تحصیل کرده بود، روابطی با اعضای جنش pictorialist که عکاسی را به عنوان اثر هنری میدانستند، داشت. عکسهای Lehnert نه تنها بیابان، تپههای شن روان، بازارها و مناطق محلی تونس را نشان میداد، بلکه شامل تصاویری از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سنی بین کودکی و نوجوانی و چهرهای بین زن و مرد داشتند. این تصاویر معمولا مطابق سلیقه مشتریان اروپایی تهیه شده بود که تصویری وسوسه انگیز و وهمآمیز از شرق داشتند.
کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاری L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهای ایرانی مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که این خود به تنهایی میتواند نشان دهد که چرا تصویرگران ایرانی آنرا به عنوان مدلی از حضرت محمد(ص) انتخاب نمودهاند. بدون شک، همه نسخ موجود از این عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداری کردهاند با این تفاوت که نسخ اولیه به عکس اصلی شبیه ترند. بدین ترتیب، Lehnret ناخواسته در قلب یک اسطوره قرار گرفته است.
سوال درباره ارتباط بین توصیف مرسوم از چهره پیامبر و چهره جوان تونسی، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصویر نمایشگر چهره یک نوجوان خندان است، با دهانی نیمه باز، عمامهای بر سر و گل یاسمنی بر گوش. همین چهره در کارت پستالهای دیگری و تحت عناوین دیگری از قبیل احمد، جوان عرب و غیره تصویر شده است.
برخی از نوشتهها برای این اثر ریشهای مسیحی قائلند، و نه یک ریشه اسلامی که این مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پیامبر و یا تصویرگری چهره وی، مبری میسازد. به علاوه، این موید این مطلب است که مسیحیان حضرت محمد [ص] را در همان سنین کودکی به عنوان شخصیتی الهی پذیرفته اند. این داستان از یک کشیش مسیحی کاتولیک یا ارتدکس به نام بحیرا صحبت میکند که بر اساس داستان، در قرن نهم یا دهم میلادی، در حین گشت و گذار حضرت در سوریه وی را براساس نشانه پیامبری بین شانههایش بازشناخته است.
متن كامل را در ستون «گزارش» بخوانید.

یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 - 10:04 ق.ظ
پدرم وقتی چند سال بیشتر نداشت یتیم شد پدرش در ابتدای کودکی او از مادرش جدا شد و بعد از چند وقت مرد مادرش که از روستای دیگری بود به زادگاهش برگشت عموی پدرم سرژرستی او را به عهده گرفت و اون با سختیها ی زیادی بزرگ شد.
مادر من وقتی مادرش مرد پدرش با خاله اش ازدواج کرد و چون بچه دار نشد مادرم بهمراه خواهرش زیر نظر آنها بزرگ شدند .
وقتی پدرم مرد من 15سالم بود یعنی سوم راهنمائی بودم الان مادرم هشتاد سالش من 35 سال مادرم چمش آب مروارید آورده - پاهاش در د میکنه فشار خونش بالا می ره معدش ناراحته چند قدم که راه میره به نفس زدن می افته خلاصه پیریه و هزار درد تو این فاصله مرگ پدر و زندگی مادر تنها عضوی که در خانه مجرد مانده بود من بودم من دو برادر و سه خواهر داشتم برادر اولم م یک زن گرفته بود و یک دختر از زن اولش داشت که هم سن من بودو طلاقش داد مادرم ازون نگهداری میکرد اونهم رفت زن دیگه ای گرفت و رفت تهران سر زندگیش که حالا پنج تا دختر و یک پسر از این زن داره و برادر دومم غ که دو تا دختر و پنج تا پسر داره ( یکی از پسراش بعد از سر بازی توی تصادف مرد)و خواهرهام که بزرگه ب سه تا پسر و پنج تا دختر داره و دومیه ح که سه تا پسر دار و شش تا دختر.
من پسر کوچک خانواده ام با 35 سال سن یک بچه دارم.
پدرم یک مغازه داشت دقیقا وسط روستا و در کنار اون چند تا گاو خریده بود و کشاورزی میکرد .
زمینی بود که از طریق آستانه مبارکه امام رضا(ع) در اختیار قرار گرفته بود .
اونطوریکه که برادرام تعریف میکردن قبلا همدیگر را خیلی دوست داشتند و برای هم همه کار میکردند اونها خواهرهاشون هم دوست داشتند و دوستی یک جریان واقعی بین اونها بود اونها شروع کردن به ساختن زندگی - شروع اول خریدن یک خاور شراکتی بین دو برادر بزرگتر بود و برادر غ میگفت من راننده بودم و برادر م با من شریک بود اون کارمند بود و سر کارش میرفت و قرار کارها نصف نصف بود برادر بزرگتر م میگفت قسطهای خرید رو من میدادم و اون با ماشینش کار کرده بود و خونه خریده بود برادر غ در خرید شرایطی یک تریلر شرکت کرد و قرار شد ماشینش رو بفروشه و پیش پرداخت کنه اونها مداوم با هم اخم و تخم میکردند و بچه ها بین آنها بزرگ میشدند حسادتها شروع شد علاوه بر حسادتها حق کشی هم شروع شد اونها انقدر بحث کردند تا قرار شد برادر غ یک زمینی که در شهر خریده بود برای برادر م بسازه و برادر م هم راضی شد و این جریان خیلی زود عوض شد برادر م خونه ای خریده بود البته از محل پس انداز خودش ( برادر غ میگفت من بهش پول دادم ) و یک مستاجر آورده بود با پول پیش 150هزار تومان تا اینکه بردار غ که شروع به ساخت خونه ای که قول داده بود کرد و بعد گفت یا این خونه را به 150هزار تومان به من بفروش یا اونو خراب میکنم اصل داستان برای من شده بود معما و دعوای این دوتا نه رو درو بلکه هر کدام یک داستان تعریف میکردند .
بالاخره برادر م خونه رو داد به برادر غ
فاصله سالهای یکسالگی من تا پانزده سالگی یعنی زمانی که پدرم بود رابطه ها محبت آمیز و بدون قهر و غضب بود و اما بیست سال بعد این داستانها شروع شد . مادرم قدرت مدیریت بین بچه هاش رو نداشت اون نمی توانست درست ابراز محبت کنه شاید هم تمرینی برای دوست داشتن ظاهری نکرده بود اون همه چیز را درونی کرده بود اون مثل دورانی که ما بچه بودیم برخورد میکرد مسائل خیلی جدی ما را متوجه نمیشد براردانم توی این فاصله باهم به جر بحثهای زیادی پرداختند و بالاخره تصمیم گرفتند با هم قطع رابطه کنند بعد از تصادف و فوت ژسر برادر غ اوضاع بدتر شد و دیگر تحملات تمام شده بود و بعد از یک وررشکستکی برادر غ دوباره اوضاع شکننده تر شد بعد از چند سالی برادر م سراغ زمینی که از طریق آستان امام رضا (ع) به او داده بودند و در غیابش پدر مسئول نگهداری اون بود آمد و برادر غ دوباره با او شروع به درگیری کرد قبلا مقرر بود چون زمین از طریق آستان مقدس واگذار شده هر سال یک مقداری اجاره به دفتر آستان تسلیم کنند که در این فاصله برادر غ آنرا نپرداخته بود و اجاره ای بالغ بر پنج میلیون تومان معوقه داشت و برادر م حساب از این جریان گله مند بود و سر زخمهای قدیمیش در مورد ماشین خاور هم باز شده بود اونها شروع به یک جنگ تمام عیار کردند و زن و بچه های آنها شروع به دشنام دادن به هم کردن در این اوضاع هیچکدام به سلامتی روانی خانواده اهمیت نمیداد این اوضاع موجب وخیمتر شدن رفتارها با من و خواهر های دیگر هم میشد آنها حسابی با هم درگیر بودند من سنم ژائین تر از همه اونها است با اینکه به نظرشان یک معذرت خواهی و حلالیت می توانست همه چیز را عوض کنه اما اوضاع بدتر از این حرفها بود و این جنگ و رفتارها نفرتها را زیاد کرده بود و شیطان گاهی دلسوز گاهی خشن آنها را یاری میکرد و اگر خودشان متوجه اشباهشان میشدند و می خواستند برگردند شیطان سراغ زن و بچه هاشان میرفت و از طریق آنها این امکان را نمیگرفت ریشه اصل همه این گرفتاریها البته به عقل ناقص من شامل مال دوستی زیاد بود و حتی هنر نگهداشتن اموال را هم نداشتند و بدتر از همه دوست نداشتن خودشان و دوست نداشتن برادر و زن و بچه هاشان بود چون در یک کل نگری هر کدام از آنها هم پدر بودن هم فرزند بودند و هم همسر و هم برادر آنها نمی توانستند این نقشها را بفهمند آنها میخواستند الان فقط همسر خوب باشند در حالیکه در گذشته فقط میخواستند برادر خوب باشند و قبل از آن می خواستند فرزندانی خوبی باشند به هر حال آنها دچار مشکل شده بودند ولی خوب بودند من تشخیص نمی دادم کدام خواهرانم نسبت به من یا اعضای خانواد چه دیدگاهی داره دیدگاه خواهر ب چیه با اون شوهر معتادش که البته کاری بود و همیشه سعی میکرد خرج خانواده اش را بده کارش مقنی گری حفر چاه بود بنده خدا بسیار تلاشگر بود اما خواهر ب سختیهای زیادی در رابطه با گشیده بود و برادرها هم به او بها نمیدادند وقتی برادر غ میرفت کوچه آنها برای مهمانی به منزل اقوام همسرش به خانه خواهر ب سر نمیزد و اونها مشکل پیدا کرده بودند و او نمی توانست شوهرش را راضی کنه که اینها خوبند و وقتی برادر غ ماشین داشت و شوهر خواهر ح شاگردش بود .....
چهارشنبه 28 فروردین 1387 - 11:04 ق.ظ